هميشه سعي مي كنم "دل احدي را نشكنم". خيلي مواظبم. در رفتارهايم، در حرف هايم، در كارهايم. خيلي خيلي و خيلي....
ولي نمي دانم چرا اينقدر "دلم را مي شكنند". [چيه؟ بچه شدم؟]
البته تلاشم بر اين است كه "دل" به اين راحتي ها نشكند....
تا ترك مي خورد. حواسم را جمع مي كنم؛ توجيه اش مي كنم؛ بي محلي اش مي گذارم؛ تا "شكستن" را فراموش كند...
اما چه كند ديگر، بعضي وقت ها نمي شود، مثل همين چند شب پيش.
خيلي وقت ها هم مي گيرد. از ته ته. ولي وقتي مي گيرد كاري به كارش ندارم. چون گرفته اش را بيشتر دوست دارم. البته اگر "گريه" آن را هم از من نگيرد.
دل را فراموش كن و شكستن و گرفتنش را.
ما را در سایت دل... دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 77